دلنوشته های یک مسافر عاشق
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام ، در هر کجای عشق که هستی ، آغاز کن مرا
نمی دانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد ؟؟؟ به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده... به یک جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد. به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد. به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی. به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است. به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته. به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی كسي كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همين بيشتر از اينكه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش. برای م ح س ن عزیزم : من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر . من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی، در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا بشناسد. من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد. او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن دلی که من برایش می میرم . ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد ... دلواپسی نعره های بی امونم آی به گوشش برسونین برای او می نویسم .... به هوای قلب من آمدی و گفتی عاشقی ،اما اینک هوای قلبم را نداری به عشق بودنم آمدی و گفتی عاشقم هستی ، گفتی مثل دیگران بی وفا نیستی و تا آخرش با من هستی اینک نه تو را میبینم نه عشقی از تو را ، نه وفا را میبینم و نه محبتی از تو را حالا تنها خودم را میبینم و چشمهای خیسم را ، اینک تنها قلبی شکسته را در سینه حس میکنم که بدجور پشیمان است که چرا به تو دلبسته چرا با تو عهد عشق را بست ؟ عشق تنها یک کلمه بود نه آن احساسی که تا ابد ماندگار بماند آمدی و یک یادگاری تلخ در قلبم گذاشتی و اینک هوای قلبم را با حضورت سرد کردی شب که می رسد خیس است چشمهای خسته ام ، از فردا بیزارم دلم نمیخواهد کسی بفهمد که دل شکسته ام نمیخواهم دیگر با غروب روبرو شوم ، غروب همان آتشی است که در این لحظه های تنهایی بیشتر میسوزاند دلم را گر چه نمیتوانم ،اما نمیخواهم دیگر به تو فکر کنم ، نمیخواهم دیگر یک لحظه نیز در فکر حال و هوای رفتنت این لحظه های سرد را با گریه سر کنم خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم ، خیلی دلم میخواهد عاشقی را از قلبم دور کنم ، اما نمیتوانم! آینه را از من دور کنید ، طاقت ندارم ببینم چهره ی پریشانم را پنجره را ببندید ، تحمل ندارم ببینم آن غروب پر از درد را اگر تا دیروز محکوم به تنهایی بودم ، اما اینک محکوم دلبستن به یک عشق دروغینم، تا به امروز در قلب بی وفای تو حبس بودم ، از این لحظه به بعد نیز باید در زندان تنهایی حبس ابد باشم میخواهم در حال خودم در همین زندان تنها باشم … شاید بتوانم فراموشش کنم شاید ... نه پیشانی من به لبهای تو رسید و نه لیاقت تو به احساس من چیزی به هم بدهکار نیستیم ، برو ... آهسته گفت خدا نگهدارت و رفت ! آدمها چه راحت مسئولیت خودشان را به گردن خدا می اندازند ! و چه انرژی عظیمی می خواهد کنترل اولین قطره ی اشک برای نچکیدن !!! دار بزن خاطرات کسی که تو را دور زده ... اولین دستنوشته ی سال ۹۱ آرام نشسته ام ، نگاهم به هفت سین و عقربه های ساعت ، اما حواسم جایی دیگر و مکانی دیگر ... چقدر لحظه های تحویل سال 91 بر دلم سنگینی می کند ... امروز تیک تاک ساعت جز استرس و یک دنیا دلتنگی برایم حرف دیگری ندارد ... و سال نو می شود ... بغض گلویم را می فشارد و دلم می لرزد و اشک از چشمانم جاری می شود ... انگار عزیزی را از دست داده ام ... انگار که نه ، واقعا از دست داده ام ... به سالهای گذشته فکر می کنم که سال نو را شادمانه تجربه می کردم و سرمست بودم از آمدن بهار دردی غریب در قلبم می پیچد چشمانم را می بندم می خواهم در خاطرم زنده شود اما کم می آورم برای داشتنش ، برای خواستنش ... خسته ام ، خیلی خسته از همه چیز ، از همه ی آدمها دلم هوایش را کرده هنوز هم نمی دانم چرا سهم من از او این قدر کوتاه بود ؟؟؟ هنوز هم نمی دانم چرا لیاقتش را نداشتم ؟؟؟ هنوز هم نمی دانم چرا رفت و دیگر نیامد .... چطور توانست مرا تنها بگذارد ... دلتنگم و بی قرار تر از همیشه و هنوز هم چشم به راه .... جایش در تمام ثانیه های زندگیم خالیست کاش حسرت زندگیم نمی شد بدون او حتی تحویل سال هم برایم معنایی ندارد جز اینکه جای خالی اش را بیشتر به رخم می کشد و من دوستش دارم از امروز تا همیشه ، تا سالیان سال .... سلام ای کهنه عشق من سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن خیلی ممنون اونقدر آسون منو داغون کردی تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی انتظار ... تنهایی رو به زندگیم تحمیل کردی با رفتنت درد منو تکمیل کردی با حوصله بازم چشاتو فرض کردم هر شب تو رو از خاطراتم قرض کردم چشمامو با اشک خودم تزئین کردی عاشق شدن رو با دلم تمرین کردی رفتی و بی کسی دوباره رو به رومه این درد و تو سینه ی من سنگین کردی بازم به عشق بودن تو صبر کردم با عالم و آدم به جز تو قهر کردم آخر نگاتو از نگاهم دور کردی راضی نبودم تو منو مجبور کردی ... همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی دروغه .... چطوری دلت میومد منو اینجوری ببینی با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره ولی خوب عیبی نداره دل من خیلی صبوره... همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی دروغه .... چه جوری دلت میومد منو اینجوری ببینی با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره ولی خوب عیبی نداره دل من خیلی صبوره... همه میگن که تو نیستی همه میگن که تو مردی همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی دروغه ..... کـــجا ایــستــاده ای کـــجا ایــستــاده ای؟ چــگونــه اســت بــاد از هـــر جــهتـی کــه مــیوزد عــطـر تــو را بــا خــود دارد؟ تـــو نــرفــته ای مــیـدانم . از جــایی در هــمیـن نـزدیکی مــرا نـگاه میــکنی فــقـط مــن نـمیبــینـمت دل شکستن هنر نیست ... براي آن عاشق بی دل می نويسم كه حرمت اشكهايم را ندانست براي کسی مينويسم كه معناي انتظار را ندانست ، چه روزها و شبهايی كه به يادش سپری كردم براي کسی مينويسم كه روزی دلش مهربان بود مي نويسم تا بداند دل شكستن هنر نيست نه دگر نگاهم را برايش هديه ميكنم ، نه دگر دم از فاصله ها ميزنم و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم مي نويسم شايد نامهرباني هايش را باور كند ... اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است ... اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه ای نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غرل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی ترا کنار خود احساس می کنم اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟؟؟ از من نگذر ... عاشق تر از قبلم ، بمون تو پیشم دور از چشات هرگز آروم نمیشم عاشق شدن خوبه اگه عشق تو باشه تنهام نذار تا بی تو دنیام از هم نپاشه از من نگذر نمیتونم چون وابستس به تو جونم محتاجم به نفسهاتو آخه دور از دستات تو زندونم هستیم اگر باشی غرق تو میشم دور از چشات هرگز آروم نمیشم از غم دلم دوره آخه توی امیدم دیگه دوریت محاله واست جونمو میدم از من نگذر نمیتونم چون وابستس به تو جونم محتاجم به نفسهاتو آخه دور از دستات تو زندونم به خاطر تو ... به خاطر روی زیبای تو بود به خاطر خود تو بود قرار نبود .... نمیدونم چی شد که این جوری شد تا کی به عشقه دیدن دوباره ات قرار نبود چشمای من خیس بشه بیماری من چاره ندارد. من باور می کنم ... ! کم طاقت شده ام ... وقتی آدمها کیلومترها ... شهرها از هم فاصله داشته باشند ، دیگر دوستی چه فایده دارد ... دیگر درد دل به چه درد می خورد .... و باز هم مثل همیشه اشک هایم را نخواهی دید .... هر شب دلهره ندیدنت نمی گذارد خواب به چشم گریانم بیاید این حرفها به هیچ نمی ارزد وقتی می دانم تو هرگز ...... هرگز نخواهی خواند و چون می دانم نمی خوانی می نویسم تا بغض حرف های نگفته ام خفه ام نکند یه روزی رفتم که رفتم رو واست خونده بودم اون زمان هم به خدا تو کار دل مونده بودم یه دل اینجا ، یه دل اونجا ، اشک حسرت توی چشمام من عزیزم راه دوره ، دل من سنگ صبوره زندگی اینجوری خواسته ، سرنوشت ها جور واجوره دلم آروم نداره ، دلم آروم نداره تا میگم غصه نخور دست به زاری می ذاره من عزیزم راه دوره ، دل من سنگ صبوره زندگی اینجوری خواسته ، سرنوشت ها جور واجوره بهانه ... دلم بهانه ی یک خلوت عاشقانه را گرفته با تو ... با تویی که همیشه و هر گاه جایت خالیست پیرشدم ، بس که نیامدی ... یک سال دیگه گذشت ... باید صفحه ی سفید دیگری که پیش روی من گذاشتند پر کنم ... خدا کند امسال رو سفید باشم و صفحه ام را کم غلط تحویل بدهم ... روز تولدم نزدیک است .... روزی که گذشت من یک سال بزرگ تر شدم... سالی دیگر گذشت و من دورتر از تو ای کودکی معصوم... دورتر از خنده های مملو از حجم شادابی... دورتر از قهر های کودکانه و بی پردگی آن آشتی های نایاب... دورتر از زمین خوردن ها و زخم های محزون سر زانوان و اشک های چون مروارید... یادم می آید می گفتند : بزرگ که شدی یادت میره و حال من بزرگ شده ام ! آنقدر که دیگر زخم سر زانوانم و جای گاز هم بازی کوچک از روی بازویم را از یاد برده باشم ... و چه زیبا از یادم رفت تمام غم های آن روزگار زیبا و چه شیرین یاد می کنم از آن دوران ... و در آرزوی همان روز های خالی از غم... روزهایی که درد معنایش برآورده نشدن خواسته ی کوچکمان بود و حال چه قدر آرزو می کنم!!! آن لکه ی سیاه روی بازویم را که حاکی از دعوایی کودکانه بود... خسته ام... خسته از فردایی که امروزش را میبینم و بر دیروزهایش افسوس می خورم. و میترسم... میترسم از فرداها !! از فردایی میترسم که بر امروزم افسوس خواهم خورد... تولد همه ی متولدین خرداد مبارک.... پی نوشت : ۲۶ خرداد ۸۹ یکی از قشنگترین روزهای زندگیم بود . خاطره ای که هیچوقت از ذهنم پاک نخواهد شد .... هیچوقت ... ترس ، ترسم از دست تو بوده برای خواستن عشقم ، نیاد اون نیاد اون روزی که دیره واسه ی داشتن عشقم ، نیاد ترس ، ترسم از اینه که روزی پشت پرچین نگاهت دل من جا ماندست در تب و تاب و هیاهو و تمنا ماندست روزها میرود و ثانیه ها میگذرد دل من در گذر لحظه چه تنها ماندست کوچه را پرسه زنان در پی تو میگردم هر کجا میگذرم یاد تو آنجا ماندست قاب عکست که به دیوار اتاقم زده ام چشم خیسم به دو چشمت به تماشا ماندست راه طولانی و مقصد چه بعید است عزیز ردی از پای تو در کوچه ی ما جا ماندست دوباره سیب بچین حوا من خسته ام بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند . خیانت همیشه دوست نداشتن ها خیانت محسوب نمی شود گاهی دوست داشتن ها نیز بدترین خیانت به حساب می آید ... کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه آهنگ همدم با صدای معین
به یک جائی از زندگی که رسیدی ...

این قصه از اینجا شروع میشه
من بغض کردم تو چشات خیسه
دست دوتامون داره رو میشه
تو سمت رویای خودت میری
میری و من چشامو میبندم
ما خواستیم از هم جدا باشیم
پس من چرا با گریه میخندم
میبینمت میری ولی میری نمیبینی
میبوسمت از من ولی چشماتو میگیری
چقدر تنهایی بده بگو حال تو هم اینه
اگه این عشق کشته شه پای تو هم گیره
ببین شاید الان بگی تقصیر ما نیست
این داستان عشقه تو تقویم تاریخ
ولی مگه میشه اینهمه خاطره رو گور کرد
و بعد نشست فقط فاتحشو خوند
نه نمیتونم توی کتم نمیره
مگه میشه عشق یک شبه عقب بشینه
بدون خالیه جات تا که تو پرش کنی
واسه آدمی که یک عمر تو بتش بودی
عاشقتم اینو انکار نکن
مثل فیلمی که هیچوقت اکران نشد
تو فکر میکردی بدون من
دلشوره از دنیای ما میره
اینجا کی همدرد من میشه
اونجا کی دستاتو میگیره
گفتی که میتونی بری اما
بغض تو دستاتو برام رو کرد
ما هردو از رفتن پشیمونیم
جون دوتامون زودتر برگرد ...

گوش آسمونو کر کرد
مگه فریادمو نشنید
که داره دیر میشه برگرد
کسی جز من نمیتونه
کوله باره غصه هاشو
روی دوشش بکشونه
این همه پیغوم و پسغوم
می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
من که جاشو پر نکردم
شاید اصلا نمی دونه
آی به گوشش برسونین
یکی اینجا نگرونه
نمی تونم بی تفاوت
رو گذشته پا بذارم
اون که پاره تنم بود
چه جوری تنها بذارم

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه می خواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه می خواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه می خواستی
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمی ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم دیگر
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم



که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
فقط به خاطر تو.jpg)
نمیدونم چند روزه نیستی پیشم
اینا رو میگم که فقط بدونی
دارم یواش یواش دیوونه میشم
تو کوچه ها خسته بشم بمیرم
تا کی باید دنباله تو بگردم
از کی باید سراغتو بگیرم
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت ارزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
یادت میاد ثانیه های آخر
گفتی میرم اما میام به زودی
چشمامو بستم نبینی اشکمو
چشمامو وا کردمو رفته بودی
قرار نبود منتظرت بمونم
قرار نبود بری و برنگردی
از اولش کناره من نبودی
آخرشم کاره خودت رو کردی
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
این درد از پیش از ازل با من است.
گفته اند پس از ابد خوب می شود.
هیچوقت ...ولی کاش می خواندی .......... کاش 

من به یاد تو نباشم ، دیگه دل
دیگه دلسرد بشم از تو
برم و با تو نباشم ، برم و با تو نباشم
ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم
واسه بدبینی و حرفات ، تو رو تنها بذارم
ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست
کاش بدونی دل تنهام ، گم شده تو این شب تار
ترس ، ترسم اینه دیر بفهمی
عشق پاک رو تو نگاهم ، دیگه
دیگه آرزوم نباشه بمونیم همیشه با هم .....


خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم ای وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم در هم ، بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم
محاله پیشه من باشی برم سر گرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزهایی که حواسم نیست میگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حاله منو داری میفهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزهایی که حواسم نیست میگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری
| Design By : nightSelect.com |





